come along
/kʌm əˈlɔːŋ/
همراه شدن؛ پیشرفت کردن
To break into pieces.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The old book came apart in my hands.
کتاب قدیمی در دستم از هم باز شد.
Their plan came apart at the last minute.
برنامهشان در آخرین لحظه به هم ریخت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای اشیا یا برنامهها.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
come apart into pieces off
come apart
خودِ come apart به معنای از هم باز شدن است.