work your fingers to the bone
/wɜːrk jʊr ˈfɪŋɡərz tə ðə boʊn/
از جان مایه گذاشتن؛ جان کندن
مسابقهی بیپایان زندگی کاری
The stressful, competitive routine of working life.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
They left the rat race and moved to the countryside.
از مسابقهی بیپایان زندگی شهری بیرون آمدند و به روستا رفتند.
I'm tired of the rat race.
از این دوندگی بیپایان خسته شدهام.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای انتقاد از زندگی پرمشغلهی کاری.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
a rat race
the rat race
این اصطلاح با the گفته میشود.