make-believe
/ˈmeɪk bɪˌliːv/
خیالبافی؛ وانمود
بدیهی فرض کردن؛ قدر ندانستن
To expect something without being grateful for it, or to assume it is true.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We take clean water for granted.
آب تمیز را بدیهی فرض میکنیم.
He feels his family takes him for granted.
حس میکند خانوادهاش قدرش را نمیدانند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای قدرنشناسی، یا فرضی که بررسی نشده.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
take it as granted
take it for granted
حرف اضافهٔ این اصطلاح for است.