پرش به محتوای اصلی
اصطلاحB2· بالاتر از متوسطخنثی

take for granted

/teɪk fər ˈɡræntɪd/TAYK fer GRAN-tid

بدیهی فرض کردن؛ قدر ندانستن

تعریف انگلیسی

To expect something without being grateful for it, or to assume it is true.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. We take clean water for granted.

    آب تمیز را بدیهی فرض می‌کنیم.

  2. He feels his family takes him for granted.

    حس می‌کند خانواده‌اش قدرش را نمی‌دانند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای قدرنشناسی، یا فرضی که بررسی نشده.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • take it as granted

    take it for granted

    حرف اضافهٔ این اصطلاح for است.