on edge
/ɑːn edʒ/
عصبی و بیقرار
خیلی با احتیاط رفتار کردن (تا کسی ناراحت نشود)
To be very careful not to upset someone.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Since the argument, we've all been walking on eggshells around him.
از وقتی دعوا شد، همه دور و برش با احتیاط راه میرویم.
I'm tired of walking on eggshells at work.
خسته شدهام از اینکه سر کار هر لحظه مواظب حرف زدنم باشم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای فضاهای پرتنش یا آدمهای زودرنج.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
walk on egg shells
walk on eggshells
eggshells سرهم نوشته میشود.