اصطلاحات انگلیسی دوستی و رابطه
۱۳۷ عبارت با معنی فارسی، تلفظ و مثال
دربارهٔ دوستی، آشنایی، دلخوری و آشتی، رابطهٔ عاطفی و خانواده؛ از اصطلاحهای جاافتاده تا عامیانهٔ امروزی.
برای نمونه:break the icehave funmake friendsNice to meet you
اصطلاحها (۵۶)
همهٔ اصطلاحها- a friend in need is a friend indeedدوست آن باشد که گیرد دست دوست
- a one-way streetرابطهٔ یکطرفه
- a red flagزنگ خطر؛ نشانهی هشدار
- a shoulder to cry onکسی که میشود پیشش درد دل کرد
- a slap in the faceتوهین؛ ضربهی ناگهانی
- a snake in the grassمار خوشخطوخال؛ آدم خائن و پنهانکار
- a social butterflyآدم اجتماعی که با همه میپرد
- a taste of your own medicineچشیدن طعم رفتار خود
- a third wheelنفر اضافه
- a white lieدروغ مصلحتی
- bend over backwardsاز هیچ تلاشی دریغ نکردن
- birds of a feather flock togetherکبوتر با کبوتر، باز با باز
- bite the hand that feeds youنمک خوردن و نمکدان شکستن
- break the iceیخِ جمع را شکستن؛ شروع کردن گفتوگو و از بین بردن معذببودن اولیه
- burn your bridgesپلهای پشت سر را خراب کردن
- butter someone upهندوانه زیر بغل کسی گذاشتن؛ چاپلوسی کردن
- drive someone up the wallکسی را دیوانه کردن
- egg someone onکسی را تحریک به کاری کردن
- get evenتلافی کردن
- get off your high horseاز خر شیطان پایین بیا؛ خودبرتربینی را کنار بگذار
- get on someone's nervesروی اعصاب کسی رفتن
- get under your skinروی اعصاب رفتن؛ کلافه کردن
- give someone a handبه کسی کمک کردن
- give someone the benefit of the doubtبه کسی فرصت دادن؛ شک را به نفع او تعبیر کردن
- give someone the cold shoulderبه کسی محل نگذاشتن؛ بیاعتنایی کردن
- go Dutchدنگی حساب کردن
- have a bone to pick with someoneبا کسی خردهحسابی داشتن
- have a heartکمی رحم داشته باش
- have it out withرودررو حرف را یکسره کردن
- head over heelsدیوانهوار عاشق
- honesty is the best policyصداقت بهترین سیاست است
- in commonوجه مشترک
- in the same boatدر یک وضعیت مشترک (معمولاً بد)
- it takes two to tangoیک دست صدا ندارد؛ هر دو طرف مقصرند
- let bygones be bygonesگذشتهها گذشته
- let sleeping dogs lieبه موضوع تمامشده دست نزن؛ نبش قبر نکن
- like two peas in a podمثل سیبی که از وسط نصف کردهاند
- make a fool ofمضحکه کردن
- make fun ofمسخره کردن
- out of sight, out of mindاز دل برود هر آنکه از دیده برفت
- paint the town redشبی پر از خوشگذرانی داشتن
- pull someone's legسربهسر کسی گذاشتن؛ به شوخی کسی را دست انداختن
- roll out the red carpetفرش قرمز پهن کردن؛ استقبال ویژه کردن
- see eye to eyeهمنظر بودن؛ توافق داشتن
- speak of the devilحلالزاده است! (وقتی کسی که دربارهاش حرف میزدید سر میرسد)
- steal someone's thunderتوجه یا افتخار کسی را دزدیدن
- take for grantedبدیهی فرض کردن؛ قدر ندانستن
- take it out onسر کسی خالی کردن
- the apple of my eyeنور چشم؛ عزیزدردانه
- the birds and the beesمسائل جنسی (به زبان ساده برای بچهها)
- the black sheep of the familyگوسفند سیاه خانواده؛ آدم متفاوت و مایهی شرمندگی
- there are plenty of fish in the seaآدم که قحط نیست
- through thick and thinدر سختی و راحتی؛ در هر شرایطی (وفادارانه)
- two wrongs don't make a rightبدی را با بدی جواب نده
- two-facedدورو
- walk on eggshellsخیلی با احتیاط رفتار کردن (تا کسی ناراحت نشود)
فعلهای عبارتی (۳۹)
همهٔ فعلهای عبارتی- back upپشتیبانی کردن از کسی؛ نسخهی پشتیبان گرفتن؛ عقب رفتن
- break offقطع کردن (رابطه یا مذاکره)؛ شکستن تکهای
- break upبه هم زدن (رابطه)؛ متفرق شدن
- bring upموضوعی را پیش کشیدن یا مطرح کردن؛ بزرگ کردن بچه
- catch up (with)به کسی رسیدن (عقبماندگی را جبران کردن)؛ گپ زدن بعد از مدتها
- come aroundسر زدن؛ نظر خود را تغییر دادن؛ به هوش آمدن
- come overبه خانهی کسی آمدن
- count onحساب کردن روی
- drop byسر زدن (کوتاه و بدون قرار قبلی)
- fall forعاشق شدن؛ گول خوردن
- fall outقهر کردن؛ به هم زدن
- get along (with)با کسی خوب کنار آمدن؛ رابطهی خوبی داشتن
- get togetherدور هم جمع شدن
- go back onزیر قول زدن
- go outبیرون رفتن (تفریح)؛ خاموش شدن؛ قرار گذاشتن
- hand downاز نسلی به نسل دیگر رساندن
- leave outجا انداختن؛ کنار گذاشتن
- let downناامید کردن؛ زیر قول زدن
- look afterمراقبت کردن از
- look down onکسی را حقیر شمردن
- look in onبه کسی سر زدن (کوتاه)
- look up toبه کسی احترام گذاشتن؛ الگو دانستن
- make upاز خود درآوردن (داستان، بهانه)؛ آشتی کردن
- make up forجبران کردن
- move onاز چیزی گذشتن؛ رفتن سراغ بعدی
- pull togetherدست به دست هم دادن
- put downزمین گذاشتن؛ تحقیر کردن
- put up withتحمل کردن
- run intoاتفاقی به کسی برخوردن؛ با مشکلی مواجه شدن
- see offبدرقه کردن
- settle downآرام گرفتن؛ سروسامان گرفتن
- stand byکنار کسی ماندن؛ آمادهباش بودن
- stand up forاز کسی یا چیزی دفاع کردن
- stand up toدر برابر کسی ایستادن
- take afterبه کسی رفتن (شباهت خانوادگی)
- take someone outکسی را بیرون بردن (مهمان کردن)
- take toبه چیزی علاقهمند شدن؛ عادت کردن
- talk down toاز بالا با کسی حرف زدن
- turn toبه کسی پناه بردن؛ کمک خواستن
عبارتهای رایج (۱۰)
همهٔ عبارتهای رایج- Do you fancy…?دوست داری…؟
- How have you been?چطور بودی؟ (بعد از مدتی ندیدن)
- I've got your back.هوایت را دارم
- It was nice talking to you.از صحبت با شما خوشحال شدم
- It's good to see you.از دیدنت خوشحالم
- Keep in touchدر تماس باش
- Long time no seeخیلی وقته ندیدمت!
- Make yourself at homeراحت باش، خونهی خودته
- Nice to meet youاز آشناییتان خوشوقتم
- What have you been up to?چه کارها میکردی؟
کالوکیشنها (۱۸)
همهٔ کالوکیشنها- a close friendدوست صمیمی
- a warm welcomeاستقبال گرم
- do someone a favourبه کسی لطف کردن
- fall in loveعاشق شدن
- have a good timeخوش گذراندن
- have an argumentبحث و دعوا کردن
- have funخوش گذراندن
- join inبه جمع پیوستن؛ همراه شدن در فعالیت
- keep a promiseبه قول خود وفا کردن
- keep a secretراز نگه داشتن
- keep your wordسر قولت ماندن
- make a promiseقول دادن
- make an impressionتأثیر گذاشتن
- make friendsدوست پیدا کردن
- take advantage ofاز فرصتی استفاده کردن؛ سوءاستفاده کردن
- take care ofمراقبت کردن؛ رسیدگی کردن
- take turnsنوبتی انجام دادن
- tell a lieدروغ گفتن
عامیانهها (۱۱)
همهٔ عامیانهها- a slow burnچیزی که کمکم جا میافتد
- bail (on)زیر قرار زدن؛ در لحظهی آخر جا زدن
- banterکلکل دوستانه
- ghost (someone)یکهو ناپدید شدن و جواب پیام و تماس کسی را ندادن (قطع رابطه بدون توضیح)
- green flagنشانهٔ خوب (در یک فرد یا رابطه)
- hang outوقت گذراندن با دوستان (بدون برنامهی خاص)؛ گشتن
- I'm downپایهام! من هستم!
- pull upسر زدن؛ پیدایت شود
- spill the teaشایعه یا راز داغ را تعریف کردن
- the ickحس زدگی ناگهانی
- throw shadeغیرمستقیم و با کنایه به کسی تیکه انداختن