wear out
/wer aʊt/
فرسوده شدن؛ خسته کردن
آرام گرفتن؛ سروسامان گرفتن
To become calm, or to start a stable life in one place.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Settle down, everyone — the film's starting.
همه آرام بگیرید؛ فیلم دارد شروع میشود.
They settled down in a small town.
در یک شهر کوچک سروسامان گرفتند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دو معنای رایج؛ بافت مشخص میکند.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
settle down in calm
settle down
این فعل به مفعول نیاز ندارد.