پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB2· بالاتر از متوسطخنثی

break off

/breɪk ɔːf/BRAYK AWF

قطع کردن (رابطه یا مذاکره)؛ شکستن تکه‌ای

تعریف انگلیسی

To end a relationship or talks, or to snap off a piece.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. They broke off the engagement last month.

    ماه پیش نامزدی را به هم زدند.

  2. The two countries broke off talks.

    دو کشور مذاکرات را قطع کردند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در روابط و سیاست.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • break off with the engagement

    break off the engagement

    این فعل مستقیماً مفعول می‌گیرد.