touch base
/ˌtʌtʃ ˈbeɪs/
تماس کوتاه گرفتن برای هماهنگی یا پیگیری؛ در جریان قرار گرفتن
به کسی رسیدن (عقبماندگی را جبران کردن)؛ گپ زدن بعد از مدتها
To reach the same level as others after falling behind; or to talk with someone you haven't seen for a while.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I missed two classes and now I have to catch up.
دو کلاس را از دست دادم و حالا باید جبران کنم.
Let's catch up over coffee next week.
هفتهی بعد سر قهوه با هم گپ بزنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
درس و کار (جبران عقبماندگی) و روابط (خبر گرفتن از هم).
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
catch up to my emails
catch up on my emails
برای کارهای عقبافتاده on استفاده میشود.