پرش به محتوای اصلی

اصطلاحات انگلیسی مشکل و دردسر

۱۴۵ عبارت با معنی فارسی، تلفظ و مثال

برای وقتی کار گره می‌خورد: گیر افتادن، دردسر درست کردن، حل کردن مشکل و کنار آمدن با آن.

برای نمونه:figure outbite the bulletdo damagedo harm

اصطلاح‌ها (۸۸)

همهٔ اصطلاح‌ها

فعل‌های عبارتی (۳۴)

همهٔ فعل‌های عبارتی

کالوکیشن‌ها (۱۳)

همهٔ کالوکیشن‌ها

عامیانه‌ها (۵)

همهٔ عامیانه‌ها

عبارت‌های آکادمیک و کاری (۵)

همهٔ عبارت‌های آکادمیک و کاری