پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطغیررسمی

figure out

/ˌfɪɡjər ˈaʊt/UK /ˌfɪɡər ˈaʊt/FIG-yur OWT

فهمیدن؛ سر درآوردن؛ راه‌حل چیزی را پیدا کردن

تعریف انگلیسی

To understand or solve something after thinking about it.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I can't figure out how to use this app.

    نمی‌توانم بفهمم چطور از این اپ استفاده کنم.

  2. We need to figure out a way to cut costs.

    باید راهی برای کاهش هزینه‌ها پیدا کنیم.

    در جلسه‌ی کاری
  3. It took me a while to figure him out.

    کمی طول کشید تا از او سر دربیاورم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

بسیار پرکاربرد در گفت‌وگوی روزمره و کاری، وقتی کسی بعد از فکر کردن به جواب یا راه‌حل می‌رسد. در محاوره طبیعی‌تر از understand یا solve است.

لحن
غیررسمیInformal

برای دوستان، خانواده و گفت‌وگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • figure out it

    figure it out

    ضمیر مفعولی باید بین فعل و out قرار بگیرد.

  • figure out about the problem

    figure out the problem

    مفعول مستقیم می‌گیرد و به about نیازی نیست.

بریتانیایی یا آمریکایی؟

British

I can't work it out.

American

I can't figure it out.

در بریتانیا work out معادل رایج‌تری است؛ figure out اصالتاً آمریکایی است اما امروز در هر دو فهمیده و استفاده می‌شود.