come up with
/ˌkʌm ˈʌp wɪð/
به فکر چیزی رسیدن؛ ایده یا راهحلی ارائه دادن
فهمیدن؛ سر درآوردن؛ راهحل چیزی را پیدا کردن
To understand or solve something after thinking about it.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I can't figure out how to use this app.
نمیتوانم بفهمم چطور از این اپ استفاده کنم.
We need to figure out a way to cut costs.
باید راهی برای کاهش هزینهها پیدا کنیم.
در جلسهی کاریIt took me a while to figure him out.
کمی طول کشید تا از او سر دربیاورم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بسیار پرکاربرد در گفتوگوی روزمره و کاری، وقتی کسی بعد از فکر کردن به جواب یا راهحل میرسد. در محاوره طبیعیتر از understand یا solve است.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
figure out it
figure it out
ضمیر مفعولی باید بین فعل و out قرار بگیرد.
figure out about the problem
figure out the problem
مفعول مستقیم میگیرد و به about نیازی نیست.
I can't work it out.
I can't figure it out.
در بریتانیا work out معادل رایجتری است؛ figure out اصالتاً آمریکایی است اما امروز در هر دو فهمیده و استفاده میشود.