figure out
/ˌfɪɡjər ˈaʊt/
فهمیدن؛ سر درآوردن؛ راهحل چیزی را پیدا کردن
به فکر چیزی رسیدن؛ ایده یا راهحلی ارائه دادن
To think of an idea, plan or solution; to produce something when it is needed.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We need to come up with a name for the product.
باید برای محصول یک اسم پیدا کنیم.
جلسهی ایدهپردازیShe came up with a brilliant solution.
یک راهحل عالی به ذهنش رسید.
How did you come up with that idea?
چطور به این ایده رسیدی؟
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در جلسات ایدهپردازی، حل مسئله و گفتوگوهای روزمره؛ هر جا کسی ایده، طرح، بهانه یا پول را «جور میکند».
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
come up an idea
come up with an idea
with حذف نمیشود.
come up with to solve it
come up with a way to solve it
بعد از with اسم میآید، نه مصدر.