پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

come up with

/ˌkʌm ˈʌp wɪð/KUM UP with

به فکر چیزی رسیدن؛ ایده یا راه‌حلی ارائه دادن

تعریف انگلیسی

To think of an idea, plan or solution; to produce something when it is needed.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. We need to come up with a name for the product.

    باید برای محصول یک اسم پیدا کنیم.

    جلسه‌ی ایده‌پردازی
  2. She came up with a brilliant solution.

    یک راه‌حل عالی به ذهنش رسید.

  3. How did you come up with that idea?

    چطور به این ایده رسیدی؟

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در جلسات ایده‌پردازی، حل مسئله و گفت‌وگوهای روزمره؛ هر جا کسی ایده، طرح، بهانه یا پول را «جور می‌کند».

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • come up an idea

    come up with an idea

    with حذف نمی‌شود.

  • come up with to solve it

    come up with a way to solve it

    بعد از with اسم می‌آید، نه مصدر.