پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

work out

/ˌwɜːrk ˈaʊt/UK /ˌwɜːk ˈaʊt/WURK OWT

ورزش کردن؛ حل کردن؛ به نتیجه‌ی خوب رسیدن

تعریف انگلیسی

To exercise; to solve or calculate; or to develop successfully.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I work out three times a week.

    هفته‌ای سه بار ورزش می‌کنم.

  2. Don't worry, everything will work out.

    نگران نباش، همه‌چیز درست می‌شود.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

باشگاه، حل مسئله (بریتانیایی)، و «درست شدن اوضاع».

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • make workout

    work out / do a workout

    فعل work out یا do a workout.