pull out
/pʊl aʊt/
کنار کشیدن؛ خارج شدن
از بحران جان به در بردن
To survive a serious illness or difficulty.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The doctors think she'll pull through.
پزشکان فکر میکنند بهبود پیدا میکند.
The business pulled through a hard winter.
کسبوکار زمستان سختی را پشت سر گذاشت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ بیماری و بحران.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
pull through of the illness
pull through the illness
این فعل مستقیماً مفعول میگیرد.