set back
/set bæk/
به تأخیر انداختن؛ هزینه داشتن (غیررسمی)
شروع شدن و ادامه یافتن (چیز ناخوشایند)
To begin and seem likely to continue (usually something bad).
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Winter has really set in now.
زمستان دیگر واقعاً جا خوش کرده.
Panic set in when the lights went out.
وقتی برق رفت، وحشت همه را گرفت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای آبوهوا یا احساس منفی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
winter has set in itself
winter has set in
این فعل مفعول نمیگیرد.