پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB2· بالاتر از متوسطخنثی

hold up

/hoʊld ʌp/HOHLD UP

معطل کردن؛ دوام آوردن

تعریف انگلیسی

To delay something, or to stay strong under pressure.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. An accident held up traffic for an hour.

    یک تصادف یک ساعت ترافیک را معطل کرد.

  2. How are you holding up?

    چطور داری تحمل می‌کنی؟

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

دو معنای رایج؛ بافت مشخص می‌کند.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • hold up of the traffic

    hold up the traffic

    این فعل مستقیماً مفعول می‌گیرد.