پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

get out of

/ɡet aʊt əv/get OWT uv

از زیر کاری در رفتن

تعریف انگلیسی

To avoid doing something you should do.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. He always tries to get out of washing the dishes.

    همیشه سعی می‌کند از زیر ظرف شستن در برود.

  2. There's no getting out of this meeting.

    از این جلسه نمی‌شود در رفت.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای فرار از وظیفه.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • get out of to do it

    get out of doing it

    بعد از get out of فعل ing می‌آید.