fall apart
/ˌfɔːl əˈpɑːrt/
از هم پاشیدن (چیز، برنامه، رابطه، شخص)
خراب شدن (ماشین/دستگاه)؛ از نظر روحی فروپاشیدن؛ تجزیه کردن
To stop working (a machine); to lose emotional control; or to divide into parts.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Our car broke down on the highway.
ماشینمان وسط اتوبان خراب شد.
She broke down in tears when she heard the news.
وقتی خبر را شنید، زد زیر گریه.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
ماشین، مذاکره (talks broke down)، حال روحی، یا تجزیهی هزینهها (break down the costs).
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
The car was broken down.
The car broke down.
در معنی خراب شدن، مجهول نمیشود.