پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

break down

/ˌbreɪk ˈdaʊn/BRAYK DOWN

خراب شدن (ماشین/دستگاه)؛ از نظر روحی فروپاشیدن؛ تجزیه کردن

تعریف انگلیسی

To stop working (a machine); to lose emotional control; or to divide into parts.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Our car broke down on the highway.

    ماشینمان وسط اتوبان خراب شد.

  2. She broke down in tears when she heard the news.

    وقتی خبر را شنید، زد زیر گریه.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

ماشین، مذاکره (talks broke down)، حال روحی، یا تجزیه‌ی هزینه‌ها (break down the costs).

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • The car was broken down.

    The car broke down.

    در معنی خراب شدن، مجهول نمی‌شود.