پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطغیررسمی

sort out

/ˌsɔːrt ˈaʊt/UK /ˌsɔːt ˈaʊt/SORT OWT

حل‌وفصل کردن؛ مرتب کردن؛ ردیف کردن

تعریف انگلیسی

To solve a problem or organise something properly.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I need to sort out my visa before the trip.

    قبل از سفر باید ویزایم را ردیف کنم.

  2. Let's sort out this misunderstanding.

    بیایید این سوءتفاهم را حل کنیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

خیلی رایج در بریتانیا برای هر نوع «درست کردن اوضاع».

لحن
غیررسمیInformal

برای دوستان، خانواده و گفت‌وگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • sort out it

    sort it out

    ضمیر وسط می‌آید.

بریتانیایی یا آمریکایی؟

British

I'll sort it out.

American

I'll figure it out. / I'll take care of it.

sort out بریتانیایی‌تر است.