پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

come up

/kʌm ʌp/KUM UP

مطرح شدن؛ پیش آمدن

تعریف انگلیسی

To be mentioned, or to happen unexpectedly.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Your name came up in the meeting.

    اسمت در جلسه مطرح شد.

  2. Sorry, something's come up and I can't make it.

    ببخشید، کاری پیش آمده و نمی‌توانم بیایم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای موضوع بحث یا اتفاق ناگهانی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • something has come up to me

    something has come up

    این ترکیب به to me نیاز ندارد.