پرش به محتوای اصلی
آکادمیک و کاریB2· بالاتر از متوسطخنثی

a pain point

/ə peɪn pɔɪnt/uh PAYN POYNT

نقطهٔ درد؛ مشکل آزاردهندهٔ کاربر

تعریف انگلیسی

A specific problem that frustrates customers or users.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Slow checkout is our biggest pain point.

    پرداخت کند بزرگ‌ترین نقطهٔ درد ماست.

  2. We interviewed users about their pain points.

    با کاربران دربارهٔ مشکلات آزاردهنده‌شان مصاحبه کردیم.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

در طراحی محصول و بازاریابی.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • a painpoint for users

    a pain point for users

    این ترکیب دو کلمهٔ جداست.