اصطلاحات انگلیسی احساسات
۱۲۵ عبارت با معنی فارسی، تلفظ و مثال
برای گفتن از شادی، خشم، ترس، استرس و ناراحتی، با شدتهای مختلف؛ از کمی دلخور بودن تا از کوره در رفتن.
برای نمونه:look forward tofall in loveIt's been a long day.No way!
اصطلاحها (۷۱)
همهٔ اصطلاحها- a blast from the pastیادآور خاطرات قدیمی
- a bundle of nervesپر از استرس
- a fish out of waterمثل ماهی بیرون از آب؛ معذب در محیط ناآشنا
- a gut feelingحس درونی؛ شهود
- a happy camperآدم راضی و خوشحال
- a nervous wreckبهشدت مضطرب و بههمریخته
- a ray of sunshineمایهی شادی و امید
- a shoulder to cry onکسی که میشود پیشش درد دل کرد
- a slap in the faceتوهین؛ ضربهی ناگهانی
- at a lossمات و مبهوت؛ درمانده
- at easeراحت؛ آسوده
- at the end of your ropeبه آخر خط رسیدن؛ طاقت تمام شدن
- at your wits' endدرمانده و مستأصل
- be fed up withبه ستوه آمدن از
- blow a fuseمنفجر شدن از عصبانیت
- blow off steamخالی کردن خشم یا انرژی
- butterflies in your stomachدلشورهی پیش از یک اتفاق
- chicken outجا زدن؛ از ترس منصرف شدن
- cool as a cucumberخونسرد و آرام
- cry over spilt milkغصهی چیزی را خوردن که گذشته
- down in the dumpsپکر و دمغ
- drive someone up the wallکسی را دیوانه کردن
- every cloud has a silver liningدر دل هر سختی، خیری هست؛ پایان شب سیه سپید است
- feel blueدلگرفته بودن
- fly off the handleاز کوره در رفتن
- get a gripخودت را جمعوجور کن
- get bent out of shapeبیجهت ناراحت یا عصبانی شدن
- get carried awayجوگیر شدن؛ زیادهروی کردن
- get cold feetپا پس کشیدن؛ لحظهی آخر ترسیدن
- get on someone's nervesروی اعصاب کسی رفتن
- get something off your chestدل خود را خالی کردن؛ حرف دل را زدن
- get the better ofغلبه کردن بر؛ حریف کسی شدن
- get under your skinروی اعصاب رفتن؛ کلافه کردن
- go bananasدیوانه شدن (از خوشحالی یا عصبانیت)
- green with envyاز حسادت سبز شدن
- grin from ear to earنیش تا بناگوش باز
- hang in thereطاقت بیار؛ تسلیم نشو
- have a chip on your shoulderعقده داشتن؛ همیشه طلبکار بودن
- have ants in your pantsبیقرار بودن؛ نمیتواند یک جا بنشیند
- have your heart in your mouthدل تو دل نبودن؛ قلب در دهان
- head over heelsدیوانهوار عاشق
- hit the roofداد و بیداد راه انداختن؛ به شدت عصبانی شدن
- in seventh heavenدر آسمان هفتم؛ سرشار از خوشحالی
- in the heat of the momentدر لحظهی هیجان؛ بیفکر و در اوج احساس
- jump out of your skinاز ترس از جا پریدن
- keep a straight faceجلوی خندهی خود را گرفتن
- keep your chin upروحیهات را حفظ کن
- keep your coolخونسردی خود را حفظ کردن
- keep your fingers crossedدعا کردن برای موفقیت؛ امیدوار بودن
- keep your headخونسردیات را حفظ کردن
- like a cat on a hot tin roofخیلی بیقرار و عصبی
- lose heartدلسرد شدن
- lose your coolخونسردی خود را از دست دادن
- not the end of the worldآخر دنیا که نیست
- on cloud nineدر پوست خود نگنجیدن؛ بسیار خوشحال
- on edgeعصبی و بیقرار
- on tenterhooksدر انتظار پراضطراب
- on top of the worldدر اوج خوشحالی
- over the moonاز خوشحالی روی ابرها بودن
- pull yourself togetherبه خودت مسلط شو
- scared stiffاز ترس خشک شده
- see redخون جلوی چشم را گرفتن
- take a trip down memory laneمرور خاطرات گذشته
- take it easyسخت نگیر؛ استراحت کن
- take it out onسر کسی خالی کردن
- the apple of my eyeنور چشم؛ عزیزدردانه
- the grass is always greener on the other sideمرغ همسایه غاز است
- the last strawقطرهای که کاسهی صبر را لبریز کرد؛ آخرین مشکل تحملناپذیر
- there are plenty of fish in the seaآدم که قحط نیست
- tickled pinkخیلی خوشحال و ذوقزده
- walk on eggshellsخیلی با احتیاط رفتار کردن (تا کسی ناراحت نشود)
فعلهای عبارتی (۱۲)
همهٔ فعلهای عبارتی- break downخراب شدن (ماشین/دستگاه)؛ از نظر روحی فروپاشیدن؛ تجزیه کردن
- bring backبرگرداندن؛ یادآوری کردن
- fall apartاز هم پاشیدن (چیز، برنامه، رابطه، شخص)
- get overبهبود یافتن از بیماری؛ از یک شکست یا غم عبور کردن
- get someone downکسی را دلسرد و غمگین کردن
- hold backخودداری کردن؛ جلوی چیزی را گرفتن
- let downناامید کردن؛ زیر قول زدن
- look backبه گذشته نگاه کردن
- look forward toمشتاقانه منتظر چیزی بودن؛ بیصبرانه چشمبهراه بودن
- move onاز چیزی گذشتن؛ رفتن سراغ بعدی
- pass awayفوت کردن؛ درگذشتن (مؤدبانه)
- work upکمکم ساختن؛ به وجود آوردن
عبارتهای رایج (۱۰)
همهٔ عبارتهای رایج- I hear you.میفهممت
- It's been a long day.روز سختی بوده
- No kidding.نه بابا؛ جدی؟
- No way!عمراً! / باورم نمیشه!
- That's a relief.خیالم راحت شد
- That's the spiritآفرین، همینه! (تشویق روحیهی مثبت)
- What a shameحیف شد / چه بد
- What's the matter?چی شده؟ مشکل چیه؟
- You're joking!شوخی میکنی!
- You've got to be kidding meشوخی میکنی! / جدی نمیگی!
کالوکیشنها (۴)
همهٔ کالوکیشنهاعامیانهها (۲۸)
همهٔ عامیانهها- bummerچه ضدحالی؛ اتفاق ناامیدکننده
- buzzingسر ذوق
- chill (out)آروم گرفتن؛ ریلکس کردن؛ بیخیال بودن
- chuffedخوشحال و راضی
- cringeخجالتآور و معذبکننده (بهجای دیگران خجالت کشیدن)
- FOMOترس از دست دادن تجربهها یا جا ماندن از جمع
- gobsmackedمات و مبهوت
- guttedخیلی ناراحت و پکر
- hangryاز گرسنگی بدخلق
- hits differentیه حال دیگهای میده؛ تأثیرش متفاوت و بهتره
- hypedخیلی هیجانزده و مشتاق
- I can't evenدیگه نمیتونم؛ کم آوردم
- I'm deadاز خنده مردم
- living rent-free in my headاز ذهنم بیرون نمیرود
- low-key obsessedیهجورایی عاشقشم
- moodدقیقاً حسوحال من هم همین است
- OMGوای خدای من!
- oofآخ؛ اوه
- pressedجوش آورده؛ ناراحت
- saltyدلخور و بدعنق (بهخاطر یک چیز کوچک)؛ ناراحت و کمی حسود
- SMH(از تأسف) سر تکان میدهم؛ واقعاً که!
- that sent meاز خنده منفجرم کرد
- that's roughسخته؛ حالت رو درک میکنم
- the ickحس زدگی ناگهانی
- unbotheredخونسرد و بیخیال
- vibeحسوحال؛ حالوهوای یک فضا یا فرد
- vibe checkسنجیدن حالوهوا
- yikesای وای؛ عجب افتضاحی