work on
/wɜːrk ɑːn/
روی چیزی کار کردن
To develop something gradually, or to make yourself feel something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I couldn't work up the courage to ask.
جرئتش را پیدا نکردم که بپرسم.
He worked up an appetite on the walk.
در پیادهروی اشتها پیدا کرد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
با courage، appetite و enthusiasm میآید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
work up to the courage
work up the courage
این فعل مستقیماً مفعول میگیرد.