catch a cold
/ˌkætʃ ə ˈkoʊld/
سرما خوردن
بهبود یافتن از بیماری؛ از یک شکست یا غم عبور کردن
To recover from an illness or an upsetting experience.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
It took her months to get over the breakup.
ماهها طول کشید تا از جدایی عبور کند.
I still haven't gotten over my cold.
هنوز سرماخوردگیام خوب نشده.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بیماری، غم، شوک یا ترس.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
get over from the flu
get over the flu
بدون from.