پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

work off

/wɜːrk ɔːf/WURK AWF

با فعالیت از بین بردن

تعریف انگلیسی

To get rid of something by physical effort.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. I went for a run to work off the stress.

    رفتم بدوم تا استرس را از سر بیرون کنم.

  2. She worked off the big meal in the garden.

    با کار در باغ، غذای سنگین را هضم کرد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

دربارهٔ استرس، انرژی و کالری.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • work off from the stress

    work off the stress

    این فعل مستقیماً مفعول می‌گیرد.