work up
/wɜːrk ʌp/
کمکم ساختن؛ به وجود آوردن
To get rid of something by physical effort.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I went for a run to work off the stress.
رفتم بدوم تا استرس را از سر بیرون کنم.
She worked off the big meal in the garden.
با کار در باغ، غذای سنگین را هضم کرد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ استرس، انرژی و کالری.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
work off from the stress
work off the stress
این فعل مستقیماً مفعول میگیرد.