hold off
/hoʊld ɔːf/
به تعویق انداختن؛ صبر کردن
خودداری کردن؛ جلوی چیزی را گرفتن
To stop yourself doing or saying something, or to restrain something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
She held back her tears.
جلوی اشکش را گرفت.
Don't hold back — tell me what you think.
خودداری نکن؛ بگو نظرت چیست.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ احساسات و حرفهای نگفته.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
hold back from tears
hold back tears
این فعل مستقیماً مفعول میگیرد.