عبارتهای انگلیسی برای نظر دادن و بحث
۱۲۱ عبارت با معنی فارسی، تلفظ و مثال
برای گفتن نظر، موافقت و مخالفت، آوردن دلیل و نرم کردن حرف در بحث؛ از گفتوگوی دوستانه تا جلسه و مقاله.
برای نمونه:Fair enoughGood pointmake senseso-so
اصطلاحها (۳۵)
همهٔ اصطلاحها- a blessing and a curseهم نعمت هم نقمت
- a breath of fresh airحالوهوای تازه؛ تغییر خوشایند
- a dime a dozenفراوان و بیارزش؛ مثل ریگ بیابان
- actions speak louder than wordsدو صد گفته چون نیم کردار نیست
- all in allدر مجموع
- all that glitters is not goldهر گردی گردو نیست
- as far asتا جایی که
- by farبا اختلاف
- don't judge a book by its coverاز روی ظاهر قضاوت نکن
- easier said than doneگفتنش آسان است، انجامش سخت
- fair and squareمنصفانه و بدون تقلب
- first-rateدرجهیک
- give someone the benefit of the doubtبه کسی فرصت دادن؛ شک را به نفع او تعبیر کردن
- hit the nail on the headدقیقاً زدن به هدف؛ چیزی را کاملاً درست و دقیق گفتن
- honesty is the best policyصداقت بهترین سیاست است
- in favor ofموافقِ؛ به نفعِ
- it's not rocket scienceکار سختی نیست؛ چیز پیچیدهای نیست
- jump on the bandwagonدنبالهروی از یک موج یا مد رایج
- keep an open mindذهن باز داشتن؛ پیشداوری نکردن
- not worth a hill of beansپشیزی نمیارزد
- on the wholeرویهمرفته
- one man's trash is another man's treasureچیزی که برای یکی بیارزش است، برای دیگری گنج است
- see eye to eyeهمنظر بودن؛ توافق داشتن
- so-soمعمولی؛ ای، بدک نیست
- take it with a grain of saltزیاد جدی نگرفتن؛ با احتیاط و شک پذیرفتن
- take the cakeروی همه را کم کردن (اغلب در بدی)
- the bee's kneesبهترین؛ محشر
- the best thing since sliced breadبهترین اختراع دنیا؛ فوقالعاده
- the grass is always greener on the other sideمرغ همسایه غاز است
- the icing on the cakeحسن ختام؛ چیزی که یک اتفاق خوب را بهتر میکند
- the proof of the pudding is in the eatingحلوای تنتنانی، تا نخوری ندانی
- there's no smoke without fireتا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها
- two wrongs don't make a rightبدی را با بدی جواب نده
- when pigs flyهرگز؛ وقت گل نی
- you reap what you sowهر چه بکاری، همان را درو میکنی
فعلهای عبارتی (۷)
همهٔ فعلهای عبارتیعبارتهای رایج (۱۶)
همهٔ عبارتهای رایج- Correct me if I'm wrong…اگر اشتباه میکنم بگو…
- Fair enoughقبول؛ منطقیه؛ باشه، حرفت قابل قبوله
- Fair point.حرف حسابی است
- Good pointنکتهی خوبی بود / حق با توئه
- I beg to differ.اجازه بدهید مخالفت کنم
- I couldn't agree moreکاملاً موافقم؛ صددرصد با شما همنظرم
- I see it differently.من جور دیگری میبینم
- I see what you meanمتوجه منظورت هستم
- I'm not so sure.چندان مطمئن نیستم
- I'm with you on that.در این مورد با تو موافقم
- It depends.بستگی دارد
- not my cup of teaباب میل من نیست؛ خوشم نمیآید
- That's one way to look at it.این هم یک جور نگاه کردن است
- That's what I was thinking.منم دقیقاً همین فکر را میکردم
- With all due respect…با کمال احترام…
- You can say that again.کاملاً موافقم؛ همینه که هست
کالوکیشنها (۱۳)
همهٔ کالوکیشنها- a valid pointنکتهٔ درست و بجا
- absolutely essentialکاملاً ضروری
- common senseعقل سلیم
- completely differentکاملاً متفاوت
- deeply rootedریشهدار؛ عمیقاً جاافتاده
- draw a conclusionنتیجه گرفتن
- get the impressionاین حس را پیدا کردن
- highly recommendedبسیار توصیهشده
- highly unlikelyبسیار بعید
- make a differenceتأثیر گذاشتن؛ تفاوت ایجاد کردن
- make senseمنطقی بودن؛ قابل فهم بودن
- perfectly normalکاملاً طبیعی
- strongly recommendاکیداً توصیه کردن
عامیانهها (۳۷)
همهٔ عامیانهها- a bangerیک کار محشر
- a flopشکست؛ آب شدن
- a hot takeنظر جنجالی
- a slow burnچیزی که کمکم جا میافتد
- ate thatترکوند؛ عالی از پسش برآمد
- basicمعمولی و بینمک؛ تکراری
- dodgyمشکوک؛ بیکیفیت
- fireخفن؛ عالی (دربارهی آهنگ، غذا، استایل)
- glazingزیادی تعریف کردن
- goes hardخیلی قوی و پرانرژی است
- hits differentیه حال دیگهای میده؛ تأثیرش متفاوت و بهتره
- iconicبینظیر؛ ماندگار
- IKRدقیقاً! منم همینو میگم!
- IMOبه نظر من
- it slapsحسابی میچسبد
- it's givingحس و حالِ… میدهد
- legitواقعی و معتبر؛ واقعاً (تأکید)
- let him cookبگذار کارش را بکند
- litپرهیجان و عالی (مهمانی، فضا)
- midمتوسط و بیخاصیت
- mintعالی؛ حرف ندارد
- nailed itترکاندی؛ عالی از پسش برآمدی
- not gonna lieراستش را بخواهی
- on pointدقیق و عالی؛ کاملاً بجا
- out of pocketرفتار عجیب و خارج از عرف
- savageبیرحمانه رک و باحال (جواب دندانشکن)
- shadyمشکوک؛ غیرقابلاعتماد
- sickمحشر؛ خیلی باحال
- sketchyمشکوک و ناامن (مکان، آدم، معامله)
- slayترکاندن؛ فوقالعاده اجرا کردن (ظاهر یا کار)
- smashed itترکاندی؛ عالی بود
- susمشکوک
- TBFانصافاً
- TBHراستش؛ صادقانه بگم
- the GOATبهترینِ تاریخ (Greatest Of All Time)
- vibeحسوحال؛ حالوهوای یک فضا یا فرد
- wholesomeدلنشین و پاک
عبارتهای آکادمیک و کاری (۱۳)
همهٔ عبارتهای آکادمیک و کاری- a case in pointنمونهی بارز؛ مثال گویا
- a game changerتحولآفرین؛ چیزی که قواعد بازی را عوض میکند
- all things consideredبا در نظر گرفتن همه چیز
- broadly speakingبهطور کلی
- by and largeروی هم رفته؛ بهطور کلی
- by the same tokenبه همین ترتیب
- having said thatبا این حال؛ البته
- in principleدر اصل؛ از نظر تئوری
- it could be argued thatمیتوان استدلال کرد که
- on the contraryبرعکس
- on the other handاز طرف دیگر
- the big pictureتصویر کلی؛ نگاه کلان
- to some extentتا حدی