پرش به محتوای اصلی
آکادمیک و کاریB2· بالاتر از متوسطخنثی

on the contrary

/ɑːn ðə ˈkɑːntreri/on thuh KON-trair-ee

برعکس

تعریف انگلیسی

Used to contradict what was just said.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. The policy did not help. On the contrary, it made things worse.

    این سیاست کمک نکرد. برعکس، اوضاع را بدتر کرد.

  2. On the contrary, sales rose that year.

    برعکس، فروش آن سال بالا رفت.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای ردّ یک تصور و بیان عکس آن.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • In the contrary, sales rose

    On the contrary, sales rose

    حرف اضافهٔ این عبارت on است.