پرش به محتوای اصلی
عبارت رایجB1· متوسطغیررسمی

Fair enough

/ˌfer ɪˈnʌf/UK /ˌfeər ɪˈnʌf/FAIR ih-NUF

قبول؛ منطقیه؛ باشه، حرفت قابل قبوله

تعریف انگلیسی

Used to say that something is reasonable or acceptable, often when accepting someone's point even if you don't fully agree.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. A: I can't come; I have an exam tomorrow. — B: Fair enough.

    الف: نمی‌توانم بیایم؛ فردا امتحان دارم. — ب: قبول، منطقیه.

  2. Fair enough, but I still think we should ask first.

    باشه، حرفت درسته، ولی هنوز فکر می‌کنم باید اول بپرسیم.

  3. If you want to pay extra for speed, fair enough.

    اگر می‌خواهی برای سرعت پول بیشتری بدهی، اشکالی ندارد.

  4. I'd rather not talk about it right now. — Fair enough.

    ترجیح می‌دهم الان درباره‌اش حرف نزنم. — باشه، قبول.

    گفت‌وگوی دوستانه
  5. He wants to be paid for the overtime, which is fair enough.

    او برای اضافه‌کاری پول می‌خواهد، که منطقی است.

    سر کار؛ درون جمله

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

وقتی دلیل طرف مقابل را می‌پذیرید، حتی اگر کاملاً موافق نباشید. نشانه‌ی انعطاف و احترام است. در بریتانیا فوق‌العاده رایج است.

لحن
غیررسمیInformal

برای دوستان، خانواده و گفت‌وگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • Fair enough! (meaning: that's enough, stop)

    That's enough!

    این عبارت یعنی «منطقی و قابل قبول»، نه «کافی است».

  • Enough fair.

    Fair enough.

    ترتیب کلمات ثابت است.

بریتانیایی یا آمریکایی؟

British

Fair enough, mate.

American

Fair enough. / That's fair.

در آمریکا That's fair هم بسیار رایج است.