I couldn't agree more
/aɪ ˌkʊdnt əˌɡriː ˈmɔːr/
کاملاً موافقم؛ صددرصد با شما همنظرم
قبول؛ منطقیه؛ باشه، حرفت قابل قبوله
Used to say that something is reasonable or acceptable, often when accepting someone's point even if you don't fully agree.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
A: I can't come; I have an exam tomorrow. — B: Fair enough.
الف: نمیتوانم بیایم؛ فردا امتحان دارم. — ب: قبول، منطقیه.
Fair enough, but I still think we should ask first.
باشه، حرفت درسته، ولی هنوز فکر میکنم باید اول بپرسیم.
If you want to pay extra for speed, fair enough.
اگر میخواهی برای سرعت پول بیشتری بدهی، اشکالی ندارد.
I'd rather not talk about it right now. — Fair enough.
ترجیح میدهم الان دربارهاش حرف نزنم. — باشه، قبول.
گفتوگوی دوستانهHe wants to be paid for the overtime, which is fair enough.
او برای اضافهکاری پول میخواهد، که منطقی است.
سر کار؛ درون جملهموقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی دلیل طرف مقابل را میپذیرید، حتی اگر کاملاً موافق نباشید. نشانهی انعطاف و احترام است. در بریتانیا فوقالعاده رایج است.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
Fair enough! (meaning: that's enough, stop)
That's enough!
این عبارت یعنی «منطقی و قابل قبول»، نه «کافی است».
Enough fair.
Fair enough.
ترتیب کلمات ثابت است.
Fair enough, mate.
Fair enough. / That's fair.
در آمریکا That's fair هم بسیار رایج است.