That goes without saying.
/ðæt ɡoʊz wɪðˈaʊt ˈseɪɪŋ/
گفتن ندارد؛ معلوم است
Acknowledging that someone's argument is reasonable.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
It'd be cheaper by train. — Fair point.
با قطار ارزانتر میشود. — حرف حسابی است.
Fair point, but we still need to decide today.
حرف حسابی است، ولی باز هم باید امروز تصمیم بگیریم.
Maybe we should ask someone who's been there before. — Fair point.
شاید باید از کسی بپرسیم که قبلاً آنجا رفته. — حرف حسابی است.
برنامهریزی سفرThat's a fair point — I hadn't thought about the cost.
حرف منطقیای است؛ به هزینهاش فکر نکرده بودم.
بحث دوستانهموقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در بحث، برای پذیرفتن نکتهٔ طرف مقابل.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
Fair points
Fair point.
این عبارت بهصورت مفرد گفته میشود.