I'm with you on that.
/aɪm wɪð juː ɑːn ðæt/
در این مورد با تو موافقم
گفتن ندارد؛ معلوم است
Said about something so obvious it need not be stated.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
You'll be paid for the extra hours — that goes without saying.
بابت ساعتهای اضافه پول میگیری؛ گفتن ندارد.
Safety comes first. That goes without saying.
ایمنی اول است. این که گفتن ندارد.
You'll lock the door when you leave, right? — That goes without saying.
موقع رفتن در را قفل میکنی، درسته؟ — این که گفتن ندارد.
سفارش به همخانهIt goes without saying that the information is confidential.
ناگفته پیداست که این اطلاعات محرمانه است.
محیط کار؛ الگو: It goes without saying that…موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تأیید چیزی بدیهی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
That goes without to say
That goes without saying.
بعد از without فعل ing میآید.