اصطلاحات انگلیسی تصمیمگیری
۱۱۴ عبارت با معنی فارسی، تلفظ و مثال
برای تصمیم گرفتن، دودل ماندن، ریسک کردن، صبر کردن و نظر عوض کردن.
اصطلاحها (۵۸)
همهٔ اصطلاحها- a catch-22بنبست منطقی؛ دور باطل
- a golden opportunityفرصت طلایی
- a grey areaمنطقهی خاکستری؛ موضوع مبهم
- a gut feelingحس درونی؛ شهود
- as a last resortبهعنوان آخرین راهحل
- at a crossroadsسر دوراهی
- at all costsبه هر قیمتی
- at stakeدر خطر؛ در میان
- at the drop of a hatبیدرنگ؛ در جا
- be better offوضع بهتری داشتن
- better safe than sorryاحتیاط شرط عقل است
- better the devil you knowهمان بد آشنا بهتر از خوب ناشناس است
- bite the bulletدندان روی جگر گذاشتن؛ با شجاعت به کار سخت یا ناخوشایندِ اجتنابناپذیر تن دادن
- call the shotsتصمیمگیرنده بودن؛ همهکاره بودن
- change courseتغییر مسیر دادن
- chase rainbowsدنبال رؤیاهای دستنیافتنی دویدن
- chicken outجا زدن؛ از ترس منصرف شدن
- cross that bridge when you come to itهر وقت به مشکل رسیدیم، به آن فکر میکنیم؛ فعلاً نگرانش نباش
- don't count your chickens before they hatchجوجه را آخر پاییز میشمارند
- first things firstاول از همه؛ به ترتیب اولویت
- get cold feetپا پس کشیدن؛ لحظهی آخر ترسیدن
- get on boardهمراه شدن؛ پذیرفتن
- give the green lightچراغ سبز نشان دادن؛ اجازه دادن
- go with the flowبا جریان پیش رفتن؛ سخت نگرفتن
- have your cake and eat it tooهم خدا را خواستن هم خرما را
- hold your horsesصبر کن؛ عجله نکن
- if it ain't broke, don't fix itچیزی که خراب نیست، درستش نکن
- in favor ofموافقِ؛ به نفعِ
- in the driver's seatزمام کار دست اوست
- jump on the bandwagonدنبالهروی از یک موج یا مد رایج
- jump the gunعجله کردن؛ زودتر از موعد اقدام کردن
- look before you leapنسنجیده مپر
- make hay while the sun shinesتا تنور داغ است نان بچسبان
- miss the boatفرصت را از دست دادن؛ دیر جنبیدن
- not for all the tea in Chinaبه هیچ قیمتی
- on second thoughtبا فکر بیشتر؛ حالا که فکرش را میکنم
- on the fenceدودل؛ هنوز تصمیم نگرفته و بین دو گزینه مانده
- once and for allیک بار برای همیشه
- out of the questionاصلاً امکان ندارد
- play it by earبدون برنامهی قبلی، بر اساس شرایط تصمیم گرفتن
- put all your eggs in one basketهمهی تخممرغها را در یک سبد گذاشتن
- put the brakes onترمز کشیدن؛ متوقف کردن
- put your money where your mouth isبه حرفت عمل کن؛ پای حرفت بایست
- six of one, half a dozen of the otherچه این چه آن؛ فرقی نمیکند
- sleep on itیک شب رویش فکر کردن و بعد تصمیم گرفتن
- stay the courseدر مسیر ماندن تا آخر
- stick your neck outریسک کردن (برای دفاع از چیزی)
- strike while the iron is hotتا تنور داغ است نان بچسبان؛ فرصت را دریاب
- take a back seatنقش درجهدو گرفتن؛ کنار کشیدن
- the ball is in your courtتوپ در زمین توست؛ حالا نوبت توست که تصمیم بگیری یا اقدام کنی
- the best of both worldsبهترینِ هر دو دنیا؛ داشتن مزایای دو گزینه با هم
- the million-dollar questionسؤال میلیون دلاری؛ سؤال اصلی
- the proof of the pudding is in the eatingحلوای تنتنانی، تا نخوری ندانی
- think on your feetسریع و در لحظه فکر کردن
- throw caution to the windدل به دریا زدن؛ احتیاط را کنار گذاشتن
- twist someone's armکسی را (به شوخی) مجبور کردن
- up in the airنامعلوم؛ هنوز تصمیم گرفته نشده
- would ratherترجیح میدهم
فعلهای عبارتی (۲۵)
همهٔ فعلهای عبارتی- fall back onبه چیزی پناه بردن (بهعنوان پشتوانه)
- fall throughنقش بر آب شدن
- give inتسلیم شدن؛ کوتاه آمدن
- give upتسلیم شدن؛ دست کشیدن از کاری یا عادتی
- give wayکوتاه آمدن؛ راه دادن؛ فرو ریختن
- go afterدنبال چیزی رفتن؛ تعقیب کردن
- go along withموافقت کردن؛ همراهی کردن
- go forانتخاب کردن؛ حمله کردن؛ تلاش کردن
- go withبه هم آمدن؛ انتخاب کردن
- hold offبه تعویق انداختن؛ صبر کردن
- look aheadبه آینده فکر کردن
- make up your mindتصمیم گرفتن
- pick outانتخاب کردن؛ تشخیص دادن
- pull outکنار کشیدن؛ خارج شدن
- put offبه تعویق انداختن؛ کاری را عقب انداختن
- rule outکنار گذاشتن؛ منتفی دانستن
- set outعازم شدن؛ قصد کردن؛ شرح دادن
- settle forبه چیز کمتر رضایت دادن
- stick toپایبند ماندن به
- talk intoکسی را راضی کردن به
- talk out ofکسی را منصرف کردن
- talk overبا هم بررسی کردن
- think overخوب فکر کردن دربارهٔ
- think throughهمهٔ جوانب را سنجیدن
- turn downرد کردن (پیشنهاد یا درخواست)؛ کم کردن (صدا، حرارت)
عبارتهای رایج (۹)
همهٔ عبارتهای رایجکالوکیشنها (۸)
همهٔ کالوکیشنهاعامیانهها (۴)
همهٔ عامیانههاعبارتهای آکادمیک و کاری (۱۰)
همهٔ عبارتهای آکادمیک و کاری- a contingency planبرنامهٔ جایگزین
- a deal-breakerشرط قطعیِ بههمزنندهٔ معامله
- a win-win situationشرایط برد-برد؛ سودمند برای هر دو طرف
- all things consideredبا در نظر گرفتن همه چیز
- bear in mindدر نظر داشتن؛ به یاد داشتن؛ حواسجمع بودن نسبت به چیزی
- come to an agreementبه توافق رسیدن
- in the long runدر درازمدت
- meet halfwayبه توافق میانه رسیدن
- put something on the back burnerچیزی را موقتاً کنار گذاشتن
- take into accountدر نظر گرفتن؛ لحاظ کردن