fall through
/fɔːl θruː/
نقش بر آب شدن
به چیزی پناه بردن (بهعنوان پشتوانه)
To use something as support when your first plan fails.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
If the job doesn't work out, I can fall back on teaching.
اگر این کار نگرفت، میتوانم به تدریس پناه ببرم.
They had savings to fall back on.
پساندازی داشتند که بشود رویش حساب کرد.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
دربارهٔ برنامهٔ جایگزین.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
fall back to teaching
fall back on teaching
حرف اضافهٔ این فعل on است.