اصطلاحات انگلیسی پول و خرید
۸۲ عبارت با معنی فارسی، تلفظ و مثال
دربارهٔ قیمت، خرج کردن، پسانداز، بیپولی و معامله؛ مثلاً وقتی چیزی خیلی گران است یا کسی سرت کلاه گذاشته.
اصطلاحها (۴۸)
همهٔ اصطلاحها- a cash cowمنبع درآمد مطمئن و پرسود
- a drop in the bucketقطرهای در دریا؛ مقدار ناچیز در برابر نیاز
- a drop in the oceanقطرهای در دریا؛ ناچیز
- a fat catپولدارِ بانفوذ (اغلب با بار منفی)
- a golden handshakeپاداش کلان هنگام ترک شغل
- a nest eggپسانداز برای آینده
- a penny saved is a penny earnedپولی که خرج نکنی، مثل این است که درآوردهای
- a piece of the pieسهمی از سود یا منافع
- a rip-offگرانفروشی؛ سرکیسه کردن
- a white elephantچیز گران و بیفایده
- be better offوضع بهتری داشتن
- born with a silver spoon in your mouthبچهپولدار به دنیا آمدن
- bread and butterمنبع اصلی درآمد؛ کار اصلی
- break evenسر به سر شدن؛ نه سود نه زیان
- break the bankخیلی گران تمام شدن؛ ورشکسته کردن
- cost a fortuneکلی پول آب خوردن
- cost an arm and a legخیلی گران تمام شدن؛ پول هنگفتی بابت چیزی دادن
- daylight robberyدزدی آشکار؛ گرانفروشی وقیحانه
- easy come, easy goباد آورده را باد میبرد
- foot the billهزینه را (بهجای دیگران) پرداختن
- from rags to richesاز فرش به عرش
- go Dutchدنگی حساب کردن
- hit the jackpotشانس بزرگ آوردن؛ بردن جایزهی بزرگ
- in the blackسودده؛ بدون بدهی
- in the redدر زیان؛ بدهکار
- keep your head above waterبهسختی از پس مشکلات (بهویژه مالی) برآمدن
- live beyond your meansبیش از درآمد خرج کردن
- make a killingپول کلانی به جیب زدن
- make ends meetدخلوخرج را جور کردن؛ بهزحمت از پس هزینهها برآمدن
- money doesn't grow on treesپول که علف خرس نیست
- not worth a hill of beansپشیزی نمیارزد
- on saleحراج؛ در فروش
- on the houseمهمان ما (رایگان)
- one man's trash is another man's treasureچیزی که برای یکی بیارزش است، برای دیگری گنج است
- out of reachدور از دسترس
- out of stockناموجود؛ تمامشده
- out of workبیکار
- pay through the noseپول زیادی (بیش از حد) پرداختن
- pick up the tabحساب را پرداختن
- put all your eggs in one basketهمهی تخممرغها را در یک سبد گذاشتن
- put your money where your mouth isبه حرفت عمل کن؛ پای حرفت بایست
- save for a rainy dayبرای روز مبادا پسانداز کردن
- sell like hot cakesمثل برق فروش رفتن
- the lion's shareسهم شیر؛ بیشترین بخش
- tighten your beltکمربند را سفت کردن؛ صرفهجویی کردن
- time is moneyوقت طلاست
- well offمرفه؛ پولدار
- when your ship comes inوقتی بختت باز شود
فعلهای عبارتی (۱۴)
همهٔ فعلهای عبارتی- bring inدرآمد داشتن؛ وارد کردن (قانون یا فرد)
- cut backکم کردن؛ صرفهجویی کردن
- cut down (on)کم کردن (مصرف، هزینه)
- do withoutبدون چیزی سر کردن
- fall back onبه چیزی پناه بردن (بهعنوان پشتوانه)
- get byگذران زندگی کردن؛ سر کردن
- go upافزایش یافتن؛ ساخته شدن
- go withoutبدون چیزی سر کردن
- make doبا آنچه هست سر کردن
- put asideکنار گذاشتن (پول یا اختلاف)
- set asideکنار گذاشتن (وقت، پول)؛ لغو کردن
- set backبه تأخیر انداختن؛ هزینه داشتن (غیررسمی)
- take backپس گرفتن (حرف یا کالا)
- try onپرو کردن
کالوکیشنها (۹)
همهٔ کالوکیشنها- do businessکسبوکار کردن؛ معامله کردن
- do the shoppingخرید (خانه) کردن
- make a livingامرار معاش کردن
- make a profitسود کردن
- make an offerپیشنهاد (قیمت یا شغل) دادن
- make moneyپول درآوردن
- pay the billصورتحساب را پرداخت کردن
- run a businessکسبوکاری را اداره کردن
- save moneyپول پسانداز کردن؛ در هزینه صرفهجویی کردن
عامیانهها (۱)
همهٔ عامیانههاعبارتهای آکادمیک و کاری (۱۰)
همهٔ عبارتهای آکادمیک و کاری- a ballpark figureیک برآورد تقریبی
- a pay riseافزایش حقوق
- a sharp declineافت شدید
- drive a hard bargainسرسختانه چانه زدن
- due diligenceبررسی دقیق پیش از تصمیم
- level offبه ثبات رسیدن
- the bottom lineحرف آخر؛ نکتهی اصلی؛ (در حسابداری) سود یا زیان نهایی
- the going rateنرخ رایج بازار
- the terms of the dealشرایط قرارداد
- year on yearنسبت به سال گذشته