go without
/ɡoʊ wɪðˈaʊt/
بدون چیزی سر کردن
To manage without something.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I can't do without my morning coffee.
بدون قهوهٔ صبح نمیتوانم سر کنم.
We'll have to do without a car for a while.
مدتی باید بدون ماشین سر کنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای کنار آمدن با نبود چیزی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
I can't do my coffee without.
I can't do without my coffee.
without قبل از مفعول میآید.