اصطلاحات انگلیسی برای توصیف آدمها
۷۶ عبارت با معنی فارسی، تلفظ و مثال
برای توصیف شخصیت، رفتار و حالوهوای آدمها؛ از آدم مهربان و قابل اعتماد تا آدم اعصابخردکن یا کسی که ظاهرش با باطنش فرق دارد.
برای نمونه:grow upcome acrosslook down onlook up to
اصطلاحها (۵۴)
همهٔ اصطلاحها- a bad appleآدم خراب که بقیه را هم خراب میکند
- a big fish in a small pondآدم مهم در جای کوچک
- a breath of fresh airحالوهوای تازه؛ تغییر خوشایند
- a copycatتقلیدکننده؛ کپیکار
- a couch potatoآدم تنبل که جلوی تلویزیون لم میدهد
- a dark horseاسب سیاه؛ رقیب گمنام اما توانا
- a fat catپولدارِ بانفوذ (اغلب با بار منفی)
- a hard nut to crackمسئله یا آدم سخت و پیچیده
- a heart of goldقلب مهربان؛ دل پاک
- a know-it-allهمهچیزدان؛ کسی که فکر میکند همه چیز را میداند
- a lone wolfگرگ تنها؛ آدم منزوی و مستقل
- a night owlشبزندهدار
- a one-track mindذهنی که فقط به یک چیز فکر میکند
- a pain in the neckمایهی دردسر؛ آدم یا چیز اعصابخردکن
- a party pooperضدحال مهمانی
- a people personآدم اجتماعی و خوشبرخورد
- a ray of sunshineمایهی شادی و امید
- a slave driverرئیس بیرحم و سختگیر
- a smart cookieآدم باهوش و زرنگ
- a snake in the grassمار خوشخطوخال؛ آدم خائن و پنهانکار
- a social butterflyآدم اجتماعی که با همه میپرد
- a sore loserبازندهی بدعنق
- a tough cookieآدم سرسخت و مقاوم
- a wet blanketضدحال؛ کسی که کیف بقیه را کور میکند
- a wolf in sheep's clothingگرگ در لباس میش
- an early birdآدم سحرخیز
- an elephant never forgetsحافظهی قوی داشتن
- as busy as a beeسرش خیلی شلوغ؛ مثل مورچه پرکار
- be cut out forساخته شدن برای (کاری)
- behind the timesعقبمانده از زمانه؛ قدیمی
- birds of a feather flock togetherکبوتر با کبوتر، باز با باز
- born with a silver spoon in your mouthبچهپولدار به دنیا آمدن
- cool as a cucumberخونسرد و آرام
- don't judge a book by its coverاز روی ظاهر قضاوت نکن
- down-to-earthخاکی و بیادعا
- full of beansسرحال و پرانرژی
- get off your high horseاز خر شیطان پایین بیا؛ خودبرتربینی را کنار بگذار
- go with the flowبا جریان پیش رفتن؛ سخت نگرفتن
- have a chip on your shoulderعقده داشتن؛ همیشه طلبکار بودن
- have a green thumbدست سبز داشتن؛ در باغبانی خوب بودن
- have your feet on the groundواقعبین و عملی بودن
- have your head in the cloudsتوی هپروت بودن؛ خیالباف بودن
- keep an open mindذهن باز داشتن؛ پیشداوری نکردن
- like two peas in a podمثل سیبی که از وسط نصف کردهاند
- look like a million dollarsخیلی شیک و عالی به نظر رسیدن
- one in a millionیکی در میلیون؛ کمیاب و ارزشمند
- over the hillپا به سن گذاشته؛ از دور خارج
- stand on your own two feetروی پای خود ایستادن؛ مستقل بودن
- the big cheeseآدم مهم و ردهبالا
- the black sheep of the familyگوسفند سیاه خانواده؛ آدم متفاوت و مایهی شرمندگی
- the underdogطرف ضعیفتر (که انتظار برد از او نمیرود)
- true colorsذات واقعی
- two-facedدورو
- wouldn't hurt a flyآزارش به مورچه هم نمیرسد
فعلهای عبارتی (۷)
همهٔ فعلهای عبارتیکالوکیشنها (۱)
همهٔ کالوکیشنهاعامیانهها (۱۴)
همهٔ عامیانهها- a glow-upتغییر چشمگیر به سمت بهتر شدن
- basicمعمولی و بینمک؛ تکراری
- cheekyشیطنتآمیز؛ یک لقمهٔ کوچک
- extraزیادی نمایشی؛ بیشازحد اغراقآمیز
- flexپز دادن؛ خودنمایی کردن
- green flagنشانهٔ خوب (در یک فرد یا رابطه)
- out of pocketرفتار عجیب و خارج از عرف
- savageبیرحمانه رک و باحال (جواب دندانشکن)
- shadyمشکوک؛ غیرقابلاعتماد
- soundآدمحسابی؛ قابلاعتماد
- susمشکوک
- the GOATبهترینِ تاریخ (Greatest Of All Time)
- unbotheredخونسرد و بیخیال
- wholesomeدلنشین و پاک