پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

stand out

/ˌstænd ˈaʊt/STAND OWT

متمایز بودن؛ به چشم آمدن

تعریف انگلیسی

To be easily noticed because of being different or better.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Her portfolio really stands out from the rest.

    نمونه‌کارهایش واقعاً از بقیه متمایز است.

  2. Wear something that stands out.

    چیزی بپوش که به چشم بیاید.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

رزومه، طراحی، عملکرد.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • stand out of the crowd

    stand out from the crowd

    from لازم است.