hang out
/ˌhæŋ ˈaʊt/
وقت گذراندن با دوستان (بدون برنامهی خاص)؛ گشتن
خیلی بهندرت؛ هر از چند گاهی (بسیار کم)
Very rarely; almost never.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
We only eat out once in a blue moon.
ما خیلی بهندرت بیرون غذا میخوریم.
Once in a blue moon, he calls his old friends.
هر از چند گاهی — خیلی کم — به دوستان قدیمیاش زنگ میزند.
Snow here happens once in a blue moon.
اینجا برف خیلی بهندرت میبارد.
چرا این عبارت این معنی را میدهد؟
blue moon نام ماه کامل دوم در یک ماه تقویمی است که بهندرت رخ میدهد؛ از همینجا معنی «خیلی کمپیش» گرفته است.
«سالی یک بار؛ هر از گاهی»
معادل است، نه ترجمه — در همین موقعیت یک فارسیزبان همین را میگوید.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
وقتی میخواهید تأکید کنید چیزی خیلی کم پیش میآید. جایگزین رنگینتر و طبیعیتر rarely در گفتوگوهای روزمره.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
once in the blue moon
once in a blue moon
حرف تعریف a است، نه the.
I see him once in a blue moon. (meaning: sometimes)
I see him every now and then.
این اصطلاح یعنی «خیلی بهندرت». برای «گاهی» از sometimes یا every now and then استفاده کنید.