پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیA2· مقدماتیخنثی

take off

/ˌteɪk ˈɔːf/UK /ˌteɪk ˈɒf/TAYK AWF

بلند شدن (هواپیما)؛ درآوردن (لباس)؛ ناگهان موفق شدن؛ مرخصی گرفتن

تعریف انگلیسی

To leave the ground (a plane); to remove clothing; to suddenly become successful; or to take time off work.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. The plane took off on time.

    هواپیما به‌موقع بلند شد.

  2. Take off your shoes, please.

    لطفاً کفش‌هایتان را دربیاورید.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

پرواز، لباس، رشد ناگهانی کسب‌وکار، و مرخصی (take a day off).

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
A2مقدماتی

گفت‌وگوهای ساده و موقعیت‌های آشنا

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • take off it

    take it off

    ضمیر وسط می‌آید.