on the same page
/ˌɑːn ðə ˌseɪm ˈpeɪdʒ/
همنظر و هماهنگ بودن؛ درک مشترک داشتن
تأثیر قابلتوجهی بر نتیجه گذاشتن
To make a noticeable difference to a result or measure.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Will this campaign actually move the needle?
آیا این کارزار واقعاً تأثیر قابلتوجهی خواهد داشت؟
Small changes can move the needle on customer satisfaction.
تغییرات کوچک میتوانند رضایت مشتری را بهطور محسوسی بهتر کنند.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در بحث دربارهٔ اثر واقعی یک اقدام بر شاخص یا هدف.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
move a needle on sales
move the needle on sales
در این اصطلاح از the استفاده میشود.