a gut feeling
/ə ɡʌt ˈfiːlɪŋ/
حس درونی؛ شهود
با کسی خردهحسابی داشتن
To have a complaint you want to discuss with someone.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
I have a bone to pick with you about yesterday.
دربارهی دیروز یک خردهحسابی با تو دارم.
She had a bone to pick with the landlord over the heating.
سر گرمایش، با صاحبخانه خردهحسابی داشت.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
پیش از مطرح کردن شکایتی کوچک، معمولاً با لحن نیمهجدی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
have a bone to pick to you
have a bone to pick with you
بعد از pick حرف اضافهی with میآید.