a race against time
/ə reɪs əˈɡenst taɪm/
مسابقه با زمان
با عجله برای رسیدن به مهلت
Hurrying to finish something before a deadline.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The team worked against the clock to fix the bug before launch.
تیم با عجله کار کرد تا باگ را پیش از عرضه رفع کند.
It's a race against the clock to get the votes counted.
شمارش آرا یک مسابقه با زمان است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در فشار زمانی و مهلتهای نزدیک.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
against clock
against the clock
این اصطلاح با the میآید.