پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

turn off

/tɜːrn ɔːf/TURN AWF

خاموش کردن؛ دلزده کردن

تعریف انگلیسی

To switch off, or to make someone lose interest.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Turn off the lights when you leave.

    وقتی می‌روی چراغ‌ها را خاموش کن.

  2. His arrogance really turns people off.

    غرورش واقعاً مردم را دلزده می‌کند.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای دستگاه‌ها یا احساس.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • turn off it

    turn it off

    ضمیر بین turn و off قرار می‌گیرد.