turn in
/tɜːrn ɪn/
تحویل دادن؛ خوابیدن
To become something different.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The small shop turned into a national chain.
مغازهی کوچک تبدیل به یک زنجیرهی سراسری شد.
Don't let this argument turn into a fight.
نگذار این بحث تبدیل به دعوا شود.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
برای تغییر ماهیت.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
turn to a chain
turn into a chain
برای تبدیل شدن از into استفاده میشود.