in a nutshell
/ˌɪn ə ˈnʌtʃel/
بهطور خلاصه؛ در یک کلام
خلاصه اینکه؛ در جمعبندی
Used to introduce a summary or conclusion.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
To sum up, we need more time and a bigger team.
خلاصه اینکه به زمان بیشتر و تیم بزرگتری نیاز داریم.
Let me sum up the main points.
بگذارید نکات اصلی را جمعبندی کنم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
پایان ارائه، مقاله، ایمیل بلند.
مناسب نوشتار رسمی، مقالات، گزارشها و ایمیلهای اداری
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
to sum it
to sum up
up لازم است.