the bottom line
/ðə ˌbɑːtəm ˈlaɪn/
حرف آخر؛ نکتهی اصلی؛ (در حسابداری) سود یا زیان نهایی
بهطور خلاصه؛ در یک کلام
Used to say that you are describing something in a few words or in a very short summary.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
In a nutshell, the project failed because of poor planning.
در یک کلام، پروژه بهخاطر برنامهریزی ضعیف شکست خورد.
جمعبندی ارائهSo, in a nutshell, we need more time and more money.
خلاصهاش اینکه به زمان و پول بیشتری نیاز داریم.
That's the situation in a nutshell.
این خلاصهی وضعیت است.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
در ارائهها، خلاصههای ایمیل و بحثها برای جمعبندی. هم رسمی و هم غیررسمی.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیدهتر
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
in the nutshell
in a nutshell
حرف تعریف a است.
in a nut shell
in a nutshell
nutshell یک کلمه است.