in a nutshell
/ˌɪn ə ˈnʌtʃel/
بهطور خلاصه؛ در یک کلام
قصهاش مفصله (الان حوصلهی تعریف کردن ندارم)
Used to avoid explaining something complicated right now.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
Why were you in Istanbul? — It's a long story.
چرا استانبول بودی؟ — قصهاش مفصله.
Long story short, we missed the train.
خلاصهاش اینکه قطار را از دست دادیم.
How did you end up with a cat? — It's a long story.
چطور شد که گربهدار شدی؟ — قصهاش مفصل است.
گفتوگوی دوستانهIt's a long story, but basically we got lost and found a great restaurant.
قصهاش مفصل است، ولی خلاصهاش اینکه گم شدیم و یک رستوران عالی پیدا کردیم.
تعریف ماجراموقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
طفرهی مؤدبانه از توضیح؛ یا مقدمهی خلاصهگویی.
برای دوستان، خانواده و گفتوگوهای خودمانی؛ در نوشتار رسمی به کار نبرید
گفتوگوهای ساده و موقعیتهای آشنا
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
It's a long history.
It's a long story.
story، نه history.