پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

put away

/pʊt əˈweɪ/PUT uh-WAY

سر جایش گذاشتن؛ جمع کردن

تعریف انگلیسی

To put something in its proper place.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Put your toys away before dinner.

    قبل از شام اسباب‌بازی‌هایت را جمع کن.

  2. She put the groceries away.

    خریدها را سر جایشان گذاشت.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای مرتب کردن.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put away them

    put them away

    ضمیر بین put و away قرار می‌گیرد.