پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB1· متوسطخنثی

put back

/pʊt bæk/PUT BAK

سر جایش برگرداندن؛ به تعویق انداختن

تعریف انگلیسی

To return something to its place, or to delay something.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. Put the book back when you're done.

    وقتی تمام شد کتاب را سر جایش بگذار.

  2. The meeting has been put back to Thursday.

    جلسه به پنجشنبه موکول شد.

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

برای برگرداندن یا تأخیر.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B1متوسط

برای مکالمه‌ی روان در سفر، کار و زندگی

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • put back it on the shelf

    put it back on the shelf

    ضمیر بین put و back قرار می‌گیرد.