پرش به محتوای اصلی
فعل عبارتیB2· بالاتر از متوسطخنثی

bring about

/brɪŋ əˈbaʊt/BRING uh-BOWT

باعث شدن؛ به وجود آوردن

تعریف انگلیسی

To cause something to happen.

مثال‌ها

جمله‌هایی که انگلیسی‌زبان‌ها واقعاً می‌گویند.

  1. The new law brought about big changes.

    قانون جدید تغییرات بزرگی به وجود آورد.

  2. What brought about the decision?

    چه چیزی باعث این تصمیم شد؟

کی و کجا بگوییم؟

موقعیت‌هایی که این عبارت در آن‌ها طبیعی است.

کمی رسمی، در نوشتار و اخبار.

لحن
خنثیNeutral

در بیشتر موقعیت‌ها، از جلسه‌ی کاری تا گفت‌وگوی دوستانه، طبیعی است

سطح
B2بالاتر از متوسط

بحث، مذاکره و درک محتوای پیچیده‌تر

اشتباه رایج

خطایی که فارسی‌زبان‌ها زیاد می‌کنند.

  • bring about to changes

    bring about changes

    این فعل مستقیماً مفعول می‌گیرد.