give up
/ˌɡɪv ˈʌp/
تسلیم شدن؛ دست کشیدن از کاری یا عادتی
برگشتن سر خانهی اول
Back to the beginning, after a failed attempt.
جملههایی که انگلیسیزبانها واقعاً میگویند.
The deal fell through, so we're back to square one.
معامله به هم خورد، پس برگشتیم سر خانهی اول.
If this test fails, it's back to square one.
اگر این آزمایش شکست بخورد، باید از اول شروع کنیم.
موقعیتهایی که این عبارت در آنها طبیعی است.
بعد از شکست یک تلاش، وقتی باید از ابتدا شروع کنید.
در بیشتر موقعیتها، از جلسهی کاری تا گفتوگوی دوستانه، طبیعی است
برای مکالمهی روان در سفر، کار و زندگی
خطایی که فارسیزبانها زیاد میکنند.
back to the square one
back to square one
بدون the.